|
|
· من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را
دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم..
· وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
· دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
· اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
· اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است
· وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است. وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
· اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری
پروردگارابه من بیاموز دوست بدارم کسانی راکه دوستم ندارند ..عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند... محبت کنم به کسانی که محبتی درحقم نکردند کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود / توی بازار صداقت کمی ارزانی بود / کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم / مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
برای خریدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، دیوانه هیچ نداشت و گریست، گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید، اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است
اگر روزی را بدون عملی ناشی از عشق بگذرانیم آن روز را تباه کر ده ایم .ما همه فرصت های زیادی برای دوست داشتن داریم -با وجود این ابراز عشق در دنیا بسیار ناچیز است باران
باران که می بارد تو می آیی باران گل، باران نیلوفر
باران مهر و ماه و آئینه باران شعر و شبنم و شبدر باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداری از عطر عشق و آشتی لبریز با ابر و آب و آسمان جاری غم می گریزد، غصه می سوزد شب می گدازد، سایه می میرد تا عطرِ آهنگ تو می رقصد تا شعر باران تو می گیرد از لحظه های تشنه ی بیدار تا روزهای بی تو بارانی غم می کشد ما را و می بینی دل می کشد ما را تو می دانی ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
دلم تنگ است در این شبها یقین دارم که می دانی
تپش های دل خستم چه بی تاب و هراسانند به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی
دلم دریای خون است و پر از امواج بی ساحل
چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی
من آمدنت را ، دیدنت را در شبهای تنهایی خود ، انتظار می کشم . گل عشق را در خود بشکنم ... و تنها باران اشک چشمان تو آن را به ثمر خواهد رساند و تنها قطره ای از چشمان تو ا ی یار مهربان فاصله ها را از بین خواهد برد و اکنون فاصله من و تو تنها به اندازه یک تار موی زیبا به اندازه یک قطره اشک از چشمان توست .
|
|