تبليغاتX
خلوتگاه تنهایی




 

دوست کسی است که من با او میتوانم صمیمی باشم و جلوی او با صدای بلند فکر کنم.

رفاقت به معنی حضور در کنار فردی دیگر نیست بلکه به معنی حضور در درون اوست

قبل از اینکه اخم کنی، کاملا مطمئن شو که هیچ سوژه ای برای لبخند زدن وجود ندارد

هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند

یگانه خواهی شد.... و دنیا را در آغوش خواهی گرفت تنها اگر موضوعات گذشته را فراموش کنی و از نو شروع کنی ! فرشته ی کوچک ... میلاد دوباره ات مبارک

خوشبختی بر سه ستون استوار است: فراموش کردن گذشته، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده

خداوند اغلب اوقات به دیدن ما می آید ولی اکثر مواقع ما خانه نیستیم

 

برای آنکس که تو را در آئینه می بیند جوابی مناسبی داشته باش

برگ در هنگام زوال می افتدمیوه در هنگام کمال می افتدبنگر که چگونه می افتی چون برگی زردو یا سیبی سرخ

نوشته ای از یك عاشق به نام :شیده| سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 | 18:35 | + | موضوع: |

 

بـه سلامتـی تـو ...


به سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره ...
.
.
.
به سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه ...
.
.
.
به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که درد دل همه رو گوش میدن اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن ...
.
.
.
به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه ...
.
.
.

به سلامتی مادر که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه ...
.
.
.
به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دائمیه!
.
.
.
به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند ...
.
.
.
به سلامتی مادر که بخاطر ما هیکلش به هم خورد !
.
.
.
به سلامتی کسی که دید بغلیش تو تاکسی پول نداره
به راننده گفت : پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن!
.
.
.
به سلامتی بیل! که هرچ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه ...
.
.
.
به سلامتی سیم خاردار! که پشت و رو نداره ...
.
.
.

به سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن ...
.
.
.

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیق منه
وقتی باختم گفت :
من رفیقتم ...
.
.
.
به سلامتی کسی که وقتی بهش زنگ میزنی و خوابه
ولی واسه اینکه دلت رو نشکنه میگه: خوب شد زنگ زدی؛ باید بیدار میشدم ...
.
.
.

به سلامتی همه اوونایی که
دلشون از یکی دیگه گرفته
ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن
میگن بخاطر غروب پاییزه ...
.
.
.
بسلامتی با ارزش ترین پول دنیا "تومن"
چون هم تو هستی توش، هم من ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !
آخرشم دق میدن مارو !
.
.
.
سلامتی همه کلاس اولی ها که تازه امسال یاد میگیرن سلامتی درسته نه صلامتی!
.
.
.

به سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن
که شبیه باباهاشون بشن
نه مثل جوونای امروز که ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !
.
.
.
به سلامتی کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه ...
.
.
.
به سلامتی دوست خوبی که
مثل خط سفید وسط جاده است
تکه تکه میشه
ولی بازم پا به پات میاد ...
.
.
.
به سلامتی باغچه ای که خاکش منم گلش تویی و خارش هرچی نامرده ...
.
.
.
به سلامتی نوشابه که خانواده داره و خیلی ها همینش هم ندارن !
.
.
.
به سلامتی سندباد که کل دنیا رو با یه شلوار کردی دور زد ...
.
.
.
به سلامتی سرنوشت که نمی‌شه اونو از سر نوشت ...

.
.
.

به سلامتی اونهائی که دوستت دارم رو درک می کنند و اونو به حساب کمبودهات نمی ذارن ...
.
.
.
به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن ...
.
.
.

و در آخر به سلامتی تو، که از همه بهترینی...
نوشته ای از یك عاشق به نام :شیده| دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 | 9:20 | + | موضوع: |

 

و ...

چه عبث می کوشند

فاصله ها

آنجا که قلب من

پل بسته است

تمام دنیا را

تا  ........... حضور تو

 

زود زود بیا ! من نگاه های منتظرم را عاشقانه به آسمان سنجاق می کنم تا بیایی...

 دلم می خواد بیام پیشت

 

                  بذارم سر روی دوشت


بگم می میرم از عشقت


                   برم گم شم تو آغوشت

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شیده| دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 | 16:45 | + | موضوع: |

 

نمیدانم چرا شعرهایم بوی باران گرفته است!!

بوی نم کاهگل

و هرگز مسببش را فراموش نخواهم کرد!

هان ای پرندگان شرقی بدانید

خورشید من از دیار شماست

منم که غروب میکنم!!

 

 وقتی دامن غروب از غم سیاه شب به خون رنگ میشود
ویا در شام بی امید
دل اشکی به آرزوی باران تنگ میشود...
آنگاه ...
تنها انگشتان بلند عشق توست
که روی تنهایی ام دست به شانه میزند

 

حلقه بر در مزن ای باد که در نگشایم
این که تو مینگری
قامت هیچ منست
دست بردار که این خانه ی درد
هوس لطف بهارینهء باران را نیست .

 

تا به من مینگری
همه اقلیم دلم
برگ سان میلرزد
دست بارانی تو
ای بهارینهء من
آبشاریست که دنیای مرا میشوید

 

ترا باناز میخوانم
باخیل قناری ها
آوازمیخوانم
ترا با ناز میخوانم
به ریتم نم نم باران
میرقصم
ودر پرواز میخوانم...

 

برلاله زار عشق چو باران نیامدی در واپسین نفس پی درمان نیامدی

 

پرسه میزنم هوای سرد را
تا حس یک گرما
آسمان یاد بارانیست
ترا میخوانم به زیر سقف رویاها

 

روز و شب بر باغ و بر باران نماز بوسه ها بر خواب میخک های ناز

 

در خیابان میروم
در باران شنا میکنم
با یادت چرخ میزنم
و اصلا" به رویم نمیاورم که نیس

 

چه بگویم از تو؟
تو که همچون مهتاب
به شب تیره من میتابی
چه بگویم ؟ تو بگو
تو که همچون باران
به ترکهای کویر دل من میباری

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شیده| شنبه نهم اردیبهشت 1391 | 10:21 | + | موضوع: |

 

شب را دوست دارم؛ چون ديگر رهگذري از کوچه پس کو چه هاي

شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند، چون انتها را نمي بينم تا

براي رسيدن به آن اشتيا قي نداشته باشم شب را دوست دارم

چون ديگر هيچ عابري از دور اشک‌هاي يخ زده ام را در گوشه ي

چشمان بي فروغم نمي بيند. شب را دوست دارم؛ چرا که اولين

بار تو را در شب يافتم. از شب مي ترسم، تو را در شب از دست

دادم. از روز متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شیده| دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 | 17:4 | + | موضوع: |

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شیده| چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 | 9:42 | + | موضوع: |

 

تا به حال زیر نجوای باران زیسته ای ...

تا به حال زیر تپش های آسمان رقصیده ای ...

رقص هر لحظه به رنگ تنهایی ...

در سکوت مروارید های آسمانی ...

تا به حال هم رنگ این آسمان گشته ای ...

تا به حال هم صدای این سرود گشته ای ...

تا به حال گوش به این آسمان لاجوردی دوخته ای ...

این صدای گریه هر پری که دور افتاده از این همه زیبایی ...

زیبایی چشمان خیس تو ... زیبایی آن صورت درخشان تو ... زیبایی آن صدای گیرای تو ...

هر لحظه اشکی پشت اشکی می چکد...

تا که شاید ببارد در نگاه ماه تو ...

تا که شاید پیوندی دهد دستان تو ...

در نگاه گم گشته این آسمان در دیدار تو ...

تا به حال زیر قطرات باران گم گشته ای...

تا به حال در سکوت این همه نجوا بیدار گشته ای...

این همان خواهش دیدار توست ...

این همان گم گشته امید در دیدار توست .....

خيلي دلم گرفته باز هم باران باريد و منو با هزاران خاطرهتها گذاشت و رفت

وقتیکه گریه ام میگیره! دلم میگه مبارکه

قدر اشکاتو بدون هنوز چشات بی کلکه

وقتیکه گریه ام میگیره! یه آسمون بارونیم

اما به کی بگم خدا،من تو دلم زندونیم

سرمو بالا میگیرم ، کسی جوابم نمی ده

خیلی شباست یه رهگذر به گریه هام نخندیده

این چه روز و روزگاریه؟ منو یه دنیا بی کسی؟!

شدم یه مشت خستگی ، یه کوره ی دلواپسی

میخوام تلافی نکنم، حرمت دل رو می شکنن

دارن به جرم سادگیم ، چوب حراجم میزنن

تو این ولایت غریب ، دل مرده ها عزیزترن

تنها کودکی کردم تنها به دنیا آمدم

تنهای تنها دنیا رو میدیدم تنهای تنها آسمونو حس میکردم

تنها بزرگ شدم تنها به سرانجام اندیشیدم

تنها پایان کارم رو تنهایی حدس زدم تنها با تو حرف میزنم

تنها ، دلم رو با تو قسمت میکنم تنها ، تنهای یمو با تو لمس میکنم

تنها هستم ، تنهای تنها تنها زندگی خواهم کرد

تنهای تنها خواهم بود تنهایی با من یکی شده

بر لوح سرنوشتم تنهایی حک شده و منتظر مینشینم

البته ، تنهای تنها برای رسیدن به آرامش

برای رسیدن به خدا تنهای تنها 

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شیده| شنبه نوزدهم فروردین 1391 | 15:24 | + | موضوع: |

 

 

 

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شیده| چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 | 9:40 | + | موضوع: |

 

وفايت با جفايت هر دو نيکوست چه فرق مي کند چون دارمت دوست بين از

تو چه پنهون دلم هواتو کرده هواي صحبتهاي تو آشنا رو کرده مي خواهم

هزارويک شب بشينم پاي حرفات نگاهمو بدوزم به اون غنچه لبهات بين از تو

چه پنهون قشنگم نازنينم نمي خوام نمي تونم که دوري تو ببينم توي

چشماي قشنگت يه آسمون ستارس تبسم رو اون لبات برام عمر دوبارس

شيشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسي نقش تو را خواهد

شست

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شیده| سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 | 9:20 | + | موضوع: |

 

چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي که از کنارم گذشتي... و حتي يک بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!

 

در مرز نگاه من از هرسو ديوارها بلند، ديوارها بلند، چون نوميدي بلندند. ايا درون هر ديوار سعادتي هست وسعادتمندي و حسادتي؟- که چشم اندازها از اين گونه مشبکند و ديوارها ونگاه در دور دست هاي نوميدي ديدار مي کنند، و آسمان زنداني است از بلور؟

 

گفتي: " دور مرا خط بکش؟" کشيدم...حالا تو در محاصره ي منی

 

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت ؟جايي كه ميري مردمي داره كه مي شكننت نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توكوله بارت عشق ميزارم كه بگذري، قلب ميزارم كه جا بدي، اشك ميدم كه همراهيت كنه، ومرگ كه بدوني برميگردي پيشم

 

يك ستاره مي تواند راهنماي قايق گمگشته اي باشد يك واژه مي تواند در برگيرنده هدفي باشد يك راي مي تواند سرنوشت ملتي را عوض كند يك شمع مي تواند سياهي را به در كند يك گام مي تواند آغاز گر يك سفر دور و دراز باشد يك كلمه مي تواند آغاز گر يك دعا باشد يك نوازش مي تواند نشان دهنده ي مهر و محبت باشد يك قلب مي تواند بر حقيقت واقف باشد يك زندگي مي تواند تحولي ايجاد كند مي بيني كه همه و همه به تو بستگي دارد

 

بی تو من کور شدم خالی از شور شدم مشعل عشق بدم تار و بی نور شد با تو چون ساز شدم راز و نیاز شدم از نوای داغ تو بال پرواز شدم بی تو من مرده شدم بی تو افسرده شدم در هوای روی تو خون دل خورده شدم

 

شايع ترين کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو. لطيف ترين کلمه "لبخند" است...آن را حفظ کن. حسرت انگيز ترين کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگير. ضروري ترين کلمه "تفاهم"است... آن را ايجاد کن. سالم ترين کلمه "سلامتي"است... به آن اهميت بده . اصلي ترين کلمه "اطمينان"است... به آن اعتماد کن. بي احساس ترين کلمه "بي تفاوتي" است... مراقب آن باش. دوستانه ترين کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن. زيباترين کلمه "راستي"است... با آن روراست باش

نوشته ای از یك عاشق به نام :شیده| یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 | 9:28 | + | موضوع: |